بازی جديد

يك بازي جديد ياد گرفته‌ام. اين بازي را فقط وقتي مي‌توانم انجام بدهم كه مامان و بابا يادشان برود در حمام را ببندند. من هم مي‌روم پشت پرده حمام قايم مي‌شوم و هر چي صدام بزنند جواب نمي‌دهم. قشنگي بازي به وقتي است كه مرا پشت پرده پيدا مي‌كنند. چون بغلم مي‌كنند و ماچم مي‌كنند.اما گاهی انقدر سرشون گرم است و متوجه غيبت من نمی شوند که حوصله ام سر می رود و خودم از پشت پرده در می آيم.

 

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٤

عيد ديدنی سپهر

سال نو مبارك. عيد به شما خوش گذشت؟ به من كه خيلي خوش گذشت. همه‌اش مي‌رفتيم دد. خونه هر كي هم مي‌رفتيم يك عالمه چيز ميز مي‌گذاشتند جلوي من كه بريزم اين ور و اون ور.هيچ كاري لذت بخش تر از اين نبود كه شيريني ها را توي دستم خورد كنم يا آجيلها را بپاشم زمين. تازه مي‌شد با ميوه‌ها توپ بازي هم كرد. بخصوص وقتي مامان دنبالم مي‌كرد كه ظرفها را از جلوم بردارد.همه هم به من كاغذهاي سبزي مي‌دادند كه تا از خانه‌شان مي مديم بيرون مامان از من مي‌گرفت. مهم نبود. يك تيكه كاغذ بدردنخور بود. باشه مال مامان.كاش هميشه عيد بود. اين روزها مامان و بابا مرا هيچ جا نمي‌برند.

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٤