چند تا شيرينکاری

همه دارند یک فیلم هندی می بینند. هنرپیشه مرد دستش را دور گردن هنرپیشه زن می اندازد.

سپهر: ولش کن. آقا ولش کن...خانم ولش کن... خانم ولش کن دیگه...

 

ليوان دوغ روي لباس مامان مي‌ريزد.

سپهر: آخ، آخ، لباست كثيف شد. بيا عوضت كنم.!

مامان:

حالا بشنويد از پسرخاله آمريکائی:

 

پسرخاله  تنهایی رفت دستشوئی. وقتی بیرون آمد به مامانش گزارش می دهد:

مامان، خودم را با آفتاب شستم. نه اون آفتابی که تو آسمونه. اون آفتابی که توی دستشوئیه!

 

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٤

سپهر و پی‌پی

 

لی لی حوضک سپهر:

...جوجو افتاد تو حوضک، نوشی درش میاره، نوشی می شورتش، آخ آخ پی پی کرده، بشورش...

 

 

 

سپهر گوشه آشپزخانه ایستاده و به جلو زل زده است.

مامان: سپهر چی شده؟

سپهر: برو کنار. دارم پی پی می کنم!

 

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٤

برداشتهای سپهر از بزرگترها

مامان سپهر دچار گرفتگر عضلات شده و کمر و پشتش درد گرفت. دکتر توصیه کرده استراحت کند و پشتش را گرم کند. مامان به توصیه بزرگان فامیل از اتو برای گرم کردن موضعی استفاده می کند. اين هم برداشتهای سپهر از بیماری مامان: 

 

مامان  خوابیده است.

سپهر: دخترم، چی شده؟ کمرت درد می کنه؟!

مامان: 

 

 

سپهر زمین می خورد.

سپهر: آخ کمرم.

مامان: چی شد؟

سپهر: کمرم درد گرفت. اتوم کن.

مامان:

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٤

سپهر خيار می خواهد!

مامان و خاله در حال میوه پوست خوردن هستند. مامان خیار پوست میکند.سپهر به طرف مامان می اید و با گریه  والتماس می گوید: بغل، بغل.

مامان که می بیند سپهر التماس می کند، چاقو خیار را به خاله می دهد تا سپهر را بغل کند. اما سپهر به طرف خاله می رود و التماس می کند: بغل، بغل.

خاله که گیج شده خیار و چاقو را به مامان می دهد و وقتی می خواهد سپهر رابغل کند، می بیند سپهر به طرف مامانش رفته و با گریه می گوید: بغل، بغل.

تازه دوزاری مامان و خاله می افتد. سپهر خیار می خواهد. نه بغل مامان و خاله را!

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٤