بيماری ارثی

مامان همیشه از رسیدگی بیش اندازه بابا به ماشینش گله مند بود. اما وقتی که دید من دستکش آشپزخانه را دستم کردم و دارم کاپوت ماشین رکابی ام را تمیز می کنم، فهمید که خیلی هم تقصیر بابا نیست. ارثی است!

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤

خريد از شهروند

رفته بودم شهروند خرید. سوار سبد خرید شده بودم و جیغ می زدم که مامان خریدهایش بده به من بریزم توی سبد. سبد همه پر از جنس بود، اما مامان من کم خرید کرده بود. من هم تا دیدم یک سبد پر از کنارم رد می شه چند تا از خریدهایش را برداشتم ریختم توی سبد خودم!

 

پ.ن.ای دوستان وبلاگی يکی به بابای اروند بگه با وبلاگش چه کرده که نه تنها نمی تونم براش پيغام بزارم، بلکه حتی ديگه نمی تونم وبلاگش رو باز کنم.

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤

اسم جديد بابابزرگ

سپهر تقريبا به تمام کلمات مسلط شده و جملات کاملی را ادا می کند و به خوبی منظور خود را بيان می کند. تمام اسامی را نيز به خوبی ياد می گيرد و افراد را به خوبی می شناسد. اما دو نفر هستند که سپهر همچنان اصرار دارد به جای اسم واقعی شان از اسامی ساختگی خودش استفاده کند. يکی «ساشی‌شي» است که داستان پيدايش اين اسم را حتما قبلا در همين وبلاگ خوانده ايد و اصرار سپهر برای تکرار اين اسم يک جور بازی کودکانه با خاله کم سن و سالش می‌باشد.دومی «بابوس» مخفف «بابافيروز» اسم پدربزرگش است که وقتی کوچکتر بود برای راحت‌تر صدا زدن پدربزرگش اين اسم را اختراع کرد.

حالا مامان بزرگ سپهر معتقد است که چون او اسامی سخت‌تر را هم تلفظ می‌کند(هرچند گاهی غلط، مثل «تمخ مرغ») بايد به او ياد داد که به جای «بابوس» بگويد«بابا فيروز»

مامانی: سپهر بگو بابا.

سپهر: بابا

مامانی: حالا بگو فيروز.

سپهر: سوئيچ...بابا سوئيچ، بابا سوئيچ

مامانی:

اين بود نتيجه تلاش مامانی برای درست صدا زدن بابابزرگ سپهر. بايد به بابابزرگ برای اسم جديدش تبريک گفت.

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ،۱۳۸٤