روز مادر واقعی

 

امسال براي مامان خيلي مهم است. چون اولين كادوئي روز مادر را از سپهر گرفت. اين كادو يك كارت تبريك است كه در مهدكودك درست كرده اند و داخل آن سپهر،‌عكس مامانش را نقاشي كرده است.

سپهر: مامان،‌ببين تو رو كشيدم. اين دگمه هاته! اين پاهاته. موهاتم فلفلي 1 كشيدم.

 

1-     فلفلي يعني همان فرفري كه البته جزو آرزوهاي محال مامان بوده.

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦

يکسال با مهد کودک

مهد كودك سپهر يك فيلم از كارهاي بچه ها در طول سال در مهد گرفته و به خانواده ها مي دهد.

دردلهای مامان سپهر

پسرم، تو كي بزرگ شدي كه من نفهميدم. كي تونستي خودت غذا بخوري و قاشق را گاهي دست چپ و گاهي دست راست بگيري. كي انقدر بزرگ شدي كه وقتي اسمت را مي پرسند با اسم و فاميل خودت را معرفي كني. كي تصميم گرفتي دندانپزشك بشوي كه من نفهميدم. چطور باور كنم اين پسري كه رو به دوربين ايستاده و شعر مي خواند همان پسر كوچولوي من است. همان كوچولويي كه وقتي به دنيا آمد قدرت نداشت مك بزند. چطور باور كنم تو انقدر مستقل شدي كه از ميان بچه هاي مهد دوست صميمي انتخاب كرده اي و سر ميز نهار كنار دست او مي نشيني. چطور باور كنم كه توي صف مي ايستي تا نوبتت شود و شعر " هويج" بخواني. تو توي مهد كه هستي هيچ كي مراقبت نيست. هيچكس نگرانت نيست. اما تو خودت پشت ميز مي نشيني و نقاشي مي كشي. حرفهاي مربي را درمورد گاو و فوائد آن گوش مي كني و جواب سوالاتش را ميدهي. تو كي انقدر مستقل شدي و من نفهميدم. عزيزم، باورم نمي شود تو داري بزرگ مي شوي و ديگر محتاج من نيستي. اما فراموش نكن توي دل من يك جاي بزرگ هميشه براي توست و نگران توست. حتي اگر مردي شوي.

 

توي دفتر مهدكودك نوشته شده كه بچه ها در مورد صرفه جويي و آداب تلويزيون نگاه كردن آموزش ديده اند.

مامان: سپهر، وقتي مي خوايم تلويزيون نگاه كنيم چيكار مي كنيم؟

سپهر: چراغ آشپزخونه رو خاموش مي كنيم.

مامان:

 

سپهر: مامان، من و امير حسين از خدا خواستيم كه ما رو دختر كنه!

مامان: براي چي؟

سپهر: آخه مي خوايم دختر بشيم.

مامان: دخترها كه ماشين بازي نمي كنن.

سپهر: باشه مامان، قول مي دم دختر نشم!

مامان:

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦