يک کشف جديد

من اصلا از اين آقاهه كه هفته اي يكبار مي آيد خانه ما وبراي مامان فيلم مي آورد خوشم نمي آيد. با اينكه يك عالمه جعبه فيلم توي كيفش دارد آنها را نمي دهد به من باهاشون بازي كنم . كوچولو تر كه بودم وقتي داشت شربتي را كه مامان برايش آورده بود مي خورد بهش زل مي زدم تا خجالت بكشد و شربت را نخورد. اما او اصلا اهميت نمي داد.وقتي او نيست مامان مي گذارد با جعبه فيلم ها بازي كنم. اما وقتي او مي آيد مامان تند تند جعبه ها را از روي زمين جمع مي كند. البته اينبار كه آمد توجهم به كيفش جلب شد. يك دكمه هايي روي كيفش بود كه وقتي بهشون دست مي زدم مي چرخيدند و من خوشم آمد . اوهم كيفش را گذاشت زمين تا من حسابي باهاش بازي كنم.   
نویسنده : سپهر ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۳