سپهر قانع

مرا به يك اسباب بازي فروشي مجلل بردند و يك عالمه اسباب بازي و عروسك بهم نشان دادند. اما من فقط چشمم به چراغهايي بود كه روشن و خاموش مي شدند. آخرش هم از قام قام هاي توي ويترين خوشم آمد(ماشين اسباب بازي) و كلي برايشان ذوق كردم. مامان يواشكي به بابا گفت مثل اينكه سپهر همون ماشينهاي سه هزار تومني را بيشتر دوست داره. بالاخره برايم يك قام قام قرمز خريدند. وقتي از اسباب بازي فروشي بيرون مي آمديم بابا خوشحال بود.نمي دانم به خاطر ماشين من بود يا به خاطر ارزون بودن آن!   
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۳