سپهر قايم می شود

 

مامان منو صدا كرد. اما جوابي نشنيد. اومد تو آشپزخونه دنبال من. اما من كه نبودم. كمي دوروبر رو نگاه كرد . ديد سه تا انگشت كوچولو از لاي در يكي از كابينت‌ها بيرون مونده! يادم باشه دفعه ديگه كه خواستم تو كابينت قايم شم انگشتهاي پامو بيرون جا نذارم.

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤