ساشی‌شی

من روي خاله پرپر اسم گذاشتم."ساشي‌شي"  چرا؟ داستان دارد:

يكشب كه رفته بوديم پارك  خاله ستاره‌ها رانشون من داد و گفت: س... تا... ره . من هر چي فكر كردم ديدم اين لغت خيلي سخته. اما براي اينكه دل خاله را نشكنم گفتم سا شي شي . خاله هم كلي ذوق كرد. من هم براي اينكه بيشتر خوشحال شود هي تكرار كردم. از اون روز به بعد هروقت خاله را مي‌ديدم براي اينكه نشونش بدم حرفهايش را ياد گرفتم ستاره‌ها را نشون مي‌دادم و مي‌گفتم ساشي شي. خاله انقدر خوشحال مي‌شد كه من يواش يواش تا خاله را مي‌ديدم ياد ستاره‌ها مي‌افتادم. اين بود كه ديگه خاله را ساشي‌شي صدا زدم تا هم او خوشحال شود و هم من!

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤