چند تا از شيرينکاريهای سپهر

سپهر در را محکم بهم می کوبد. از صدای در می ترسد. می پرد بغل مامانش و با تعجب و ترس می گوید:نوشی، چی شد؟!

 

مامان جلوی آینه مشغول کشیدن دستی به سر و روی خودش است. سپهر سر می رسد و با اشاره به لبهایش داد می زند: بمال، بمال!

 

بابابزرگ سپهر مشغول چایی دم کردنه. قوری را که برمی دارد سپهر داد می زند: نکن، نکن، جیزه!

 

سپهر توپش را انداخت. توپ قل خورد و دور رفت.

مامان: سپهر توپت رفت.

سپهر: خدا مرگم بده، توپ رفت.

مامان:

 

پ.ن: بچه ها لغت هایی که بزرگترها به کار می برند خیلی سریع یا دمی گیرند و تکرار می کنند. اما کاربرد این لغات را چطور و چه وقت یاد می گیرند، خدا می داند.

 

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤