خريد از شهروند

رفته بودم شهروند خرید. سوار سبد خرید شده بودم و جیغ می زدم که مامان خریدهایش بده به من بریزم توی سبد. سبد همه پر از جنس بود، اما مامان من کم خرید کرده بود. من هم تا دیدم یک سبد پر از کنارم رد می شه چند تا از خریدهایش را برداشتم ریختم توی سبد خودم!

 

پ.ن.ای دوستان وبلاگی يکی به بابای اروند بگه با وبلاگش چه کرده که نه تنها نمی تونم براش پيغام بزارم، بلکه حتی ديگه نمی تونم وبلاگش رو باز کنم.

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٤