کنجکاوی

يك كار بد مامان وبابا ياد گرفته اند، تازه به اين واون هم ياد مي دهند . اصلن خوشم نيومد. تازگي وقتي مي خواهم با گريه زياد مظلوم نمائي كنم يكدفعه خيلي جدي مي گند"اين چيه" من هم كه عليرغم هوش و ذكاوت خدادادي يك نقطه ضعف كوچك دارم .اون هم مقدار كمي فضولي يا بهتر بگويم كنجكاوي است گول حرف اونها را مي خورم و برمي گردم ببينم چي هست و گريه يادم مي رود. اونها هم بهم مي خندند. نمي دونم چرا هر دفعه هم گول مي خورم. بدي اش در اين است كه خودم هم خنده ام مي گيرد و يادم مي رود گريه كنم. هيچ خوشم نيومد. بايد فكري به حالش بكنم.   
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ آذر ،۱۳۸۳