آقا سپهر!

سپهر مکالمه قشنگی با بابوس دارد که هر دو از آن لذت می برند.

بابوس: بابا یه پسر قشنگی داشت، اسمشو چی گذاشت؟

سپهر: آقا سپهر!

سپهر به خوبی فهمیده که این جواب همه را خوشحال و شاد می کند.

 

بابوس سوال همیشگی اش را از من می پرسد، اما حوصله جواب دادن ندارم. بابوس مشغول چایی خوردن است . رفتم که قند بردارم و بخورم. اما بابوس نذاشت. هر چی اصرار کردم قبول نکرد. بالاخره وقتی دیدم که بابوس به هیچوجه کوتاه نمی آید، یک فکر عالی کردم. یک لبخند زدم و با ناز گفتم: بگم آقا سپهر؟!

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٤