حمام

چند شبي بود من را مي بردند داخل حمام و بهم اجازه مي دادند آب بازي كنم خيلي مزه مي داد. بخصوص كه شيرآب را باز مي گذاشتند و من هر چي دلم مي خواست آب اين ور و اون ور مي پاشيدم.من هم حسابي بازي مي كردم . گاهي با مامان مي رفتم و گاهي هم با بابا. اما ديشب بعد از خوردن شام مامان مرا خيلي سريع برد توي حمام. من اولش خوشحال شدم. اما ديدم مامان شروع كرد به شستن من و بعدش بلافاصله حوله دورم پيچيد. اصلن هم نگذاشت با قورباغه شناگرم بازي كنم. هر چي هم جيغ زدم اهميت نداد. نمي دانم چرا اين كار را كرد. اما من هم لج كردم و بر عكس هر شب كه بعد از حمام بلافاصله مي خوابيدم ، تا ديروقت بيدار ماندم و با اينكه خوابم مي آمد، به زور بيدار ماندم.اين به اون در.   
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۳