سپهر و مهدکودک

سپهر قرار است از اول ماه به مهد كودك برود. مامان سفارشهاي لازم را مي كند كه مثلا وقتي آب خواست، از خانم مربي بخواهد، وقتي پي پي كرد به خانم مربي بگويد كه بشورتش. به حرف خانم مربي گوش كند و...

صبح اولين روز ماه است. سپهر در حال آماده شدن است.

بابا: سپهر وقتي از در مهد كودك رفتي تو، چيكار مي كني؟

سپهر: پي پي مي كنم!

 

سپهر از مهدكودك برگشته است.

مامان: سپهر، اسم خانم مربي ات چيه؟

سپهر: پشگل!

 

سپهر دو روز اول را با خوبي و خوشي مي رود. روز سوم با گريه مي رود. روز چهارم اصلا حاضر نيست برود. و بالاخره آخر هفته سرما مي خورد و تب مي كند.

 

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥