سپهر کلک

سپهر و بابا اميد با هم اختلاف نظر پيدا كردند. سپهر گريه سر مي دهد. مامان منيژ از طبقه پائين سپهر را صدا مي زند كه پيشش برود. سپهر كه تازه گريه اش تمام شده با ديدن مامان منيژ اداي گريه كردن در مي آورد.

خاله پري ناز: برو كلك. تو كه بهت بر نمي خوره كه گريه كني.

سپهر اول نگاهي توي آينه مي اندازد. بعد رو به خاله مي كند و مي گويد: چشمامو ببين!

خاله:

 

همه دارند تلويزيون نگاه مي كنند. مامان و بابا مي خواهند كانال را عوض كنند، اما ظاهرا سپهر با اين كار موافق نيست. چون كنترل تلويزيون را برمي دارد و پشتش قايم مي كند و مي‌گويد: پيشي برد!

 

مامان و بابا توي تلويزيون غرق شده اند. تلويزيون يكدفعه خاموش مي‌شود. مامان و بابا با عصبانيت به سپهر نگاه مي‌كنند كه كنترل تلويزيون دستشه و با خونسردي مي‌گويد: برق رفت!

  
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥