معنای آرامش

ديشب كنار مامان دراز كشيده بودم و خوابم مي آمد. اما چشمهايم را نمي بستم. چون دوست داشتم به صورت مامان نگاه كنم كه داشت موهايم را نوازش مي كرد و به چشمهاي من نگاه مي كرد و مي گفت "سپهر اين لحظه پر از آرامش و صميميت را به خاطر بسپار." دوست داشتم به مامان بگويم كه چقدر اين لحظه را دوست دارم و چقدر از اينكه در كنار او هستم خوشحالم. دلم نمي خواست چشمانم را ببندم. چون مي دانستم كه وقتي دوباره چشمانم را باز كنم مامان نيست. مامان كاش مي توانستيم اين لحظه را براي هميشه نگهداريم. مامان كاش مي تونستم بهت بگم كه معني حرفهايت را، گرمي نگاهت را، و نوازش مهربانانه ات را مي فهمم. به خدا مي فهمم.   
نویسنده : سپهر ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸۳