سپهر و باباش

سپهر گاهي با باباش به گردشهاي روزانه مي‌رود. خدا مي داند كه كجا مي روند. اما از كارهايي كه تازگي انجام مي‌دهد مي توان حدس زد. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سپهر وسط كوچه ايستاده  و به ماشيني كه دارد پارك مي‌كند مي گويد:بيا، بيا، بيا،خوب،...‌خوبه. وايستا...

 

سپهر ليوان آب را روي ماشين ركابي‌اش مي‌ريزد و بعد پارچه گردگيري را برداشته و به ماشين مي‌كشد و مي‌گويد: دارم خشكش مي‌كنم.

 

سپهر به لاستيك ماشينها لگد مي زند و متفكرانه مي‌گويد: باد داره.

 

سپهر به قوطي روغن اشاره مي كند و مي‌پرسد: اين روغن ماشينه؟

 

 

بابا خسته از سركار برگشته و با ذوق مي‌گويد: سپهر، بيا بغل بابا.

سپهر با بي تفاوتي رد مي‌شود و مي‌گويد: برو شركت!

بابا:11.gif

 

/ 0 نظر / 6 بازدید