سپهر مامانش را ضايع می کند!

۱-

سپهر نشسته و كيك و شير مي خورد. وقتي تمام شد به مامانش مي گويد: عزيزم،‌تو زحمت نكش. من اينا رو خودم مي برم.01.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مامان غرق خوشحالي مي شود.21.gif به سپهر مي گويد: دستت درد نكنه پسرم. ببر بزار رو ميز آشپزخانه.

سپهر بلند مي شود ودو قدم مي رود و دوباره بشقاب را روي زمين مي گذارد و مي گويد: نمي تونم،‌خودت ببر

مامان:11.gif02.gif

۲-

 

سپهر تب كرده و مريض شده و آرام دراز كشيده. مامان كنارش نشسته.

سپهر: مامان،‌دوستت دارم.07.gif

مامان: منم دوستت دارم، پسرم.04.gif

سپهر: مامان، تو خيلي مهربوني.03.gif

مامان:( غرق در خوشحالي)21.gif مرسي عزيزم.

سپهر: فرشته ها هم مهربونند.

مامان:08.gif مرسي پسرم.

سپهر: مامان؛ مگه تو فرشته اي كه مي گي مرسي؟

مامان:11.gif31.gif

۳-

 

مامان همراه سپهر به دندانپزشكي رفته.

دكتر رو به مامان مي گويد: خانم مهندس بفرمائيد.

سپهر: هه، اين كه خانم مهندس نيست. مامان نوشيه!04.gif

مامان:11.gif17.gif

 

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید