سپهر مجلس عزا را به هم می زند!

رفتيم خونه عمه جون. همه ناراحت بودند.02.gif مامان هم گريه کرد. 17.gif(من خيلی ناراحت شدم. آخه تا بحال گريه مامان رو نديده بودم.) من ديدم که اينطوری نمی شه.26.gif شروع کردم به زبون ريختن و بازی کردن تا بالاخره يواش يواش همه شروع کردند به خنديدن. 04.gifتا اينکه يکی منو برد توی آشپزخونه تا گربه‌ای که اومده بود پشت پنجره حياط خلوت رو ببينم. من هم که خيلی هيجانی هستم از ذوقم يک جيغ بنفش کشيدم.18.gif اما نمی دونم چرا گربه ترسيد و در رفت. 11.gifدختر عمه مامان که داشت تا اون لحظه گريه می کرد چنان خنده ای کرد که مامان برای جلوگيری از آبروريزی جلوی مهمونهای غريبه ( که برای تسليت آمده بودند) جلوی دهنشو گرفت. 18.gif

فقط نمی دونم چرا اون گربه که می گفتند سالها می اومده پشت اون پنجره تا غذا بگيره ديگه نيومد.06.gif

/ 0 نظر / 10 بازدید