سپهر راستگو

رفتیم برای مامان پالتو بخریم. توی یک مغازه مامان یک پالتو پوشید که به نظر همه قشنگ بود. اما مامان دودل بود. 31.gifآخرش تصمیم گرفت باز هم بگردد. خلاصه ما کلی گشتیم و خسته شدیم.02.gif اما مامان پالتو مورد نظرش را پیدا نکرد. وقتی که همه خسته شده بودیم مامان گفت که برگردیم و همان پالتو اولی را بخریم. ما به همان مغازه برگشتیم. تا وارد شدیم من به آقای فروشنده که خیلی هم خوش اخلاق بود گفتم: هیچی گیرشون نیومد!32.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آقاهه خیلی خوشش اومد و گفت: من که می دونستم.04.gif

اما بابا اصلا از حرف من خوشش نیومد. بخصوص وقتی که آقای فروشنده تخفیف نداد.26.gifخوب، من راستشو گفتم.01.gif

 

/ 0 نظر / 7 بازدید