سپهر حاضرجواب

مامان وخاله  خوابیده بودند. مامانی یک چشمش بسته بود و یک چشمش هم باز بود و منو می پائید. من هم مشغول شیطونی بودم.13.gif مامانی منو دعوا می کرد و می گفت: هیس، مامانت خوابه. اما من کار خودمو انجام می دادم. تا دیدم خاله موقع خواب عینکشو گذاشته کنارش. زودی برداشتم ودر رفتم. مامانی فهمید و داد زد: سپهر بیا اینجا. من هم جواب دادم: هیس، مامی خوابه!04.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید